دوشنبه هجدهم آبان 1388
خیلی جالبه
1- چند ثانیه به نقطه کوچک سیاهرنگ وسط عکس بطور ثابت نگاه کنید. یعنی تا زمانی که بافرینگ پایین تصویر بطور کامل پر شود.
2- بعد از طی این چند ثانیه عکسی سیاه و سفید ظاهر میشود ولی جالب اینجاست که تا زمانی که نگاهتان بطور ثابت بر روی نقطه سیاهرنگ متمرکز است، شما این عکس را رنگی میبینید!
امتحان کنید ...
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
روز اول مدرسه
من و مامان عرفان آماده شدیم تا عرفان رو تا مدرسه همراهی کنیم آخه اولین روزیه که مدرسه میره لباسشو پوشوندیم و از زیر قرآن ردش کردیم و راه افتادیم با خودم گفتم زشته روز اول مدرسه دیر بزه سر کلاس وقتی مدرسه رسیدیم با کمال ناباوری دیدم مدرسه بسته است و یه خانم دیگه هم جلوی مدرسه تو ماشینش همراه فرزندش نشسته ازش پرسیدیم روز اول مدرسه چرا در بسته است؟ اونم گفت ده دقیقه ای میشه که اومده و پشت در مونده ده دقیقه که گذشت دیگه حرصم در اومد و کلی ناراحت شدم با خودم گفتم چرا غیر از ما کسه دیگه هم نیومده مدرسه به خانمم گفتم شاید یه چیزی هست که ما نمیدونیم شاید مراسم کلاس اولی ها رو متمرکز و در بعضی مدارس اجرا می کنند وگرنه پدر و مادرهای دیگه هم باید الان میومدن خلاصه با کلی ناراحتی برگشتیم تو راه یه دختر خانم رو دیدیم که داشت از پشت آیفون با مادرش صحبت میکرد که یهو چیزی گفت که خوشکم زد اون به مادرش گفت دیشب ساعت از ۱۲ به ۱۱ تغییر پیدا کرده و الان ساعت ۶:۴۰ نه ۷:۴۰ من و خانمم که اینو شنیدیم خندم گرفت زود رفتیم خونه و کلی به خودمون خندیدیم و این موضوع بامون از روز مدرسه خودمون هم جالب تر بود
این هم روز اول مدرسه رفتن عرفان
شنبه دوم آبان 1388
بازی شگفت انگیز مغز را ببینید !
|
| |
|
شنبه چهارم مهر 1388
تصاویری جالب از دنیای عکس و عکاسی
شنبه چهارم مهر 1388
جملات ناب
One song can spark a moment
یک آهنگ می تواند لحظه ای جدید را بسازد
One flower can wake the dream
یك گل میتواند بهار را بیاورد
One tree can start a forest
یك درخت می تواند آغاز یك جنگل باشد
One bird can herald spring
یك پرنده می تواند نوید بخش بهار باشد
One smile begins a friendship
یك لبخند میتواند سرآغاز یك دوستی باشد
One handclasp lifts a soul
یك دست دادن روح انسان را بزرگ میكند
One star can guide a ship at sea
یك ستاره میتواند كشتی را در دریا راهنمایی كند
One word can frame the goal
یك سخن می تواند چارچوب هدف را مشخص كند
One vote can change a nation
یك رای میتواند سرنوشت یك ملت را عوض كنند
One sunbeam lights a room
یك پرتو كوچك آفتاب میتواند اتاقی را روشن كند
One candle wipes out darkness
یك شمع میتواند تاریكی را از میان ببرد
One laugh will conquer gloom
یك خنده میتواند افسردگی را محو كند
One hope will raise our spirits
یك امید روحیه را بالا می برد
One touch can show you care
یك دست دادن نگرانی شما را مشخص میكند
One voice can speak with wisdom
یك سخن میتواند دانش شما را افزایش دهد
One heart can know what's true
یك قلب میتواند حقیقت را تشخیص دهد
One life can make a difference
یك زندگی میتواند متفاوت باشد
You see, it's up to you
شما میبینی پس تصمیم با شماست
جمعه بیستم شهریور 1388
شب قدر شب آمرزش شب بخشش شب . . .



چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
داستان کوتاه عشق و زندگی
… زن نمی دانست که چه بکند؛ خلق و خوی شوهرش از این رو به آن رو شده بود قبل از این می گفت و می خندید، داخل خانه با بچه ها خوش و بش می کرد اما چه اتفاقی افتاده بود که چند ماهی با کوچکترین مسئله عصبانی می شود و سر دیگران داد و فریاد می کند؟ آن مرد مهربان و بذله گو الآن به آدمی ترسناک و عصبی مزاج تبدیل شده است. زن هر چه که به ذهنش می رسید و هر راهی را که می دانست رفت اما دریغ از اینکه چیزی عوض شود. روزی به ذهنش رسید به نزد راهبی که در کوهستان زندگی می کند برود تا معجونی بگیرد و به خورد شوهرش دهد، شاید چاره ای شود ! از اینرو بود که زن راه سخت و دشوار کوهستان را پیش گرفت و بعد از ساعتها عبور از مسیرهای سخت، خود را به کلبه ی راهب رساند، قصه ی خودش را به او گفت و در انتظار نشست که ببیند چه معجونی را برایش می سازد …
راهب نگاهی به زن کرد و گفت : چاره ی کار تو در یک تار مو از سبیل ببر کوهستان است !!! … ببر کوهستان ؟! … آن حیوان وحشی؟ !! راهب در پاسخ گفت بله هر وقت تار مویی از سبیل ببر کوهستان را آوردی چیزی برایت می سازم که شوهرت را درمان کند. و زن در حالتی از امید و یاس به خانه برگشت. نیمه شب از خواب برخاست. غذایی را که آماده کرده بود، برداشت و روانه ی کوهستان شد آن شب خود را به نزدیکی غاری رساند که ببر در آن زندگی می کرد از شدت ترس بدنش می لرزید اما مقاومت کرد. آن شب ببر بیرون نیامد. چندین شب دیگر این عمل را تکرار کرد هر شب چند گام به غار نزدیکتر می شد تا آنکه یک شب ببر وحشی کوهستان غرش کنان از غار بیرون آمد اما فقط ایستاد و به اطراف نگاهی کرد.
باز هم زن شبهای متوالی رفت و رفت … هر شبی که می گذشت آن ببر و زن چند گام به هم نزدیکتر می شدند. این مسئله چهار ماه طول کشید تا اینکه در یکی از آن شبها، ببر که دیگر خیلی نزدیک شده بود و بوی غذا به مشامش می خورد، آرام آرام نزدیکتر شد و شروع به غذا خوردن کرد … زن خیلی خوشحال شد. چندین ماه دیگر اینگونه گذشت. طوری شده بود که ببر بر سر راه می ایستاد و منتظر آن زن می ماند زن نیز هر گاه به ببر می رسید در حالی که سر او را نوازش می کرد به ملایمت به او غذا می داد، هیچ سرزنش و ملامتی در کار نبود هیچ عیب جویی، ترس و وحشتی در میان نبود و هر شب آن زن با طی راه سخت و دشوار کوهستان برای ببر غذا می برد و در حالی که سر او را در دامن خود می گذاشت، دست نوازش بر مویش می کشید چند ماه دیگر نیز اینگونه گذشت تا آنکه شبی زن به ملایمت تار مویی از سبیل ببر کند و روانه ی خانه اش شد …
صبح که شد، شادمان به کوهستان نزد آن راهب رفت تار موی سبیل ببر را مقابل او گذاشت و در انتظار نشست. فکر می کنید آن راهب چه کرد ؟ نگاهی به اطرافش کرد و آن تار مو را به داخل آتشی انداخت که در کنارش شعله ور بود !! زن، هاج و واج نگاهی کرد در حالی که چشمانش داشت از حدقه بیرون می زد ماند که چه بگوید !! راهب با خونسردی رو به زن کرد و گفت : ” مرد تو از آن ببر کوهستان، بدتر نیست، توئی که توانستی با صبر و حوصله، عشق و محبت خودت را نثار حیوان کوهستان کنی و آن ببر را رام خودت سازی، در وجود تو نیرویی است که گواهی می دهد توان مهار خشم شوهرت را نیز داری، پس محبت و عشق را به او ببخش و با حوصله و مدارا خشم و عصبانیت را از او دور ساز …
امیدوارم عشق و محبت حقیقی، واقعیت و تداوم بخش زندگیهاتون باشه ![]()
یکشنبه چهارم مرداد 1388
چند آيه قرآن
| ترجمه فارسي مکارم |
|
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است; و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد; و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد; تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبهپذير و مهربان است! «12» اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيرهها و قبيلهها قرار داديم تا يكديگر را بشناسيد; (اينها ملاك امتياز نيست،) گرامىترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست; خداوند دانا و آگاه است! «13» عربهاى باديهنشين گفتند: «ايمان آوردهايم» بگو: «شما ايمان نياوردهايد، ولى بگوييد اسلام آوردهايم، اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت كنيد، چيزى از پاداش كارهاى شما را فروگذار نمىكند، خداوند، آمرزنده مهربان است» «14» مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آوردهاند، سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كردهاند;آنها راستگويانند «15» بگو: «آيا خدا را از ايمان خود با خبر مىسازيد؟! او تمام آنچه را در آسمانها و زمين است مىداند; و خداوند از همه چيز آگاه است!» «16» آنها بر تو منت مىنهند كه اسلام آوردهاند; بگو: «اسلام آوردن خود را بر من منت نگذاريد، بلكه خداوند بر شما منت مىنهد كه شما را به سوى ايمان هدايت كرده است، اگر (در ادعاى ايمان) راستگو هستيد! «17» خداوند غيبت آسمانها و زمين را مىداند و نسبت به آنچه انجام مىدهيد بيناست!» «18» |
آیات امروز را می توانید از طریق این لینک هم مطالعه کنید
یکشنبه چهارم مرداد 1388
فلش دیسک 256 گیگابایتی کینگستون

هنوز تیتر روزنامه ها و سایت های مرتبط با تکنولوژی را به یاد دارم:
«جایگزینی برای فلاپی دیسک می آید»، «فلش دیسک ها و انقراض فلاپی» و ...
مدت زیادی از آن زمان نگذشته و هنوز در ذهن بعضی از ما از حافظه های فلش اولیه، با حجم 32 مگابایت و کمتر، خاطراتی باقی مانده است. اما پیشرفت در سرعت و حجم آنها اینقدر سریع اتفاق افتاد، که ما دیگر توجهی به آن نمی کنیم.
اما این بار کینگستون یک فلش دیسک 256 گیگابایتی را معرفی کرده است. واقعاً جذاب به نظر میرسد؛ آن هم تنها یک ماه پس از عرضه فلش 128 گیگابایتی اش.
این فلش، با نام تجاری DT300 معرفی شده و با همه سیستم عامل ها سازگار است ضمن اینکه سرعتی معادل 10 و 20 مگابایت بر ثانیه هنگام نوشتن و خواندن دارد که برای این حافظه حجیم، سرعت بالایی به نظر میرسد.
به هر شکل با اینکه تصور نگهداری 56 دی وی دی و یا 365 سی دی در یک حجم کوچک، واقعاً هیجان انگیز است، اما مطمئناً قیمت تقریبی 900 دلاری ای که گیزمودو برای این حافظه تخمین زده، کمی از این هیجان می کاهد.
صفحه محصول
پنجشنبه یازدهم تیر 1388
ترفند های زیرکانه خانه داری
|
| |
|


12
