مجله داستان کوتاه

مجله داستان کوتاه

 

امروز ظهر شیطان را دیدم!

 

نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت...

گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...

شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!

گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟

شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟

شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی.

____________________________________________

زهر و عسل

 

مرد خیاطی کوزه ای عسل در دکانش داشت.یک روز می خواست دنبال کاری برود. به شاگردش گفت:این کوزه پر از زهر است!مواظب باش آن را دست نزنی!شاگرد که می دانست استادش دروغ می گوید حرفی نزد و ...

استادش رفت. شاگردهم پیراهن یک مشتری را بر داشت و به دکان نانوایی رفت و آن را به مرد نانوا داد و دو نان داغ و تازه  گرفت و بعد به دکان برگشت و تمام عسل را با نان خورد و کف دکان دراز کشید.خیاط ساعتی نگذشته بود که بازگشت و با حیرت از شاگردش پرسید: چرا خوابیده ای؟

شاگرد ناله کنان پاسخ داد: تو که رفتی من سرگرم کار بودم، دزدی آمد و یکی از پیراهن ها را دزدید و رفت.وقتی من متوجه شدم،از ترس تو، زهر توی کوزه را خوردم و دراز کشیدم تا بمیرم و از کتک خوردن و تنبیه آسوده شوم!

____________________________________________

زنى سه دختر داشت كه هر سه ازدواج كرده بودند.
يكروز تصميم گرفت ميزان علاقه‌اى كه دامادهايش به او دارند را ارزيابى كند.
يكى از دامادها را به خانه‌اش دعوت كرد و در حالى كه در كنار استخر قدم مى‌زدند
از قصد وانمود كرد كه پايش ليز خورده و خود را درون استخر انداخت.
دامادش فوراً شيرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح يك ماشين پژو ٢٠٦ نو جلوى پاركينگ خانه داماد بود و روى شيشه‌اش نوشته
بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
زن همين كار را با داماد دومش هم كرد و اين بار هم داماد فوراً شيرجه رفت توى
آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز يك ماشين پژو ٢٠٦ نو هديه گرفت كه روى شيشه‌اش نوشته
بود: «متشكرم! از طرف مادر زنت»
نوبت به داماد آخرى رسيد.
زن باز هم همان صحنه را تكرار كرد و خود را به داخل استخر انداخت.
امّا داماد از جايش تكان نخورد.

او پيش خود فكر كرد وقتش رسيده كه اين پيرزن از دنيا برود پس چرا من خودم را به
خطر بياندازم.

همين طور ايستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.
فردا صبح يك ماشين بى‌ام‌و كورسى آخرين مدل جلوى پاركينگ خانه داماد سوم بود كه
روى شيشه‌اش نوشته بود: «متشكرم! از طرف پدر زنت»

شایعه !!!

زنی شایعه ای را درباره همسایه اش مدام تکرار می کرد.
در عرض چند روز، همه محل داستان را فهمیدند.
شخصی که داستان درباره او بود، عمیقاً آزرده و دلخور شد.
بعد زنی که شایعه را پخش کرده بود متوجه شد که کاملاً اشتباه می کرده. او خیلی ناراحت شد و نزد خردمندی پیر رفت و پرسید برای جبران اشتباهش چه می تواند بکند؟
پیر خردمند گفت: به فروشگاهی برو و مرغی بخر و آن را بکش. سر راه که به خانه می آیی پرهایش را بکن و یکی یکی در راه بریز.
زن اگرچه تعجب کرد، آنچه را به او گفته بودند انجام داد.
روز بعد مرد خردمند گفت: اکنون برو و همه پرهائی را که دیروز ریخته بودی جمع کن و برای من بیاور!
زن در همان مسیر به راه افتاد، اما با ناامیدی دریافت که باد همه پرها را با خود برده است.
پس از ساعت ها جستجو، با تنها سه پر در دست بازگشت.
خردمند گفت: می بینی ؟ انداختن آن ها آسان است اما بازگرداندنشان غیر ممکن است. شایعه نیز چنین است.
پراکندنش کاری ندارد، اما به محض اینکه چنین کردی دیگر هرگز نمی توانی آن را کاملاً جبران کنی.

نشان لیاقت عشق

نشان لیاقت عشق


فرمانروایی که می کوشید تا مرزهای جنوبی کشورش را گسترش دهد، با مقاومتهای سرداری محلی مواجه شد و مزاحمتهای سردار به حدی رسید که خشم فرمانروا را برانگیخت و بنابراین او تعداد زیادی سرباز را مامور به دستگیری سردار کرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نیروهای فرمانروا درآمدند و برای محاکمه و مجازات به پایتخت فرستاده شدند.
فرمانروا با دیدن قیافه سردار جنگاور تحت تاثیر قرار گرفت و از او پرسید: ای سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت کنم، چه می کنی؟
سردار پاسخ داد: ای فرمانروا، اگر از من بگذری به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود.
فرمانروا پرسید: و اگر از جان همسرت در گذرم، آنگاه چه خواهی کرد؟
سردار گفت: آنوقت جانم را فدایت خواهم کرد!
فرمانروا از پاسخی که شنید آنچنان تکان خورد که نه تنها سردار و همسرش را بخشید بلکه او را به عنوان استاندار سرزمین جنوبی انتخاب کرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسید: آیا دیدی سرسرای کاخ فرمانروا چقدر زیبا بود؟ دقت کردی صندلی فرمانروا از طلای ناب ساخته شده بود؟
همسر سردار گفت: راستش را بخواهی، من به هیچ چیزی توجه نکردم. سردار با تعجب پرسید: پس حواست کجا بود؟
همسرش در حالی که به چشمان سردار نگاه می کرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردی نگاه می کردم که گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا کند!

اعتیاد به میل جنسی

اعتـیـاد بـه میل جنسی به عدم توانایی در كنترل و یا به تعویق انداختن تمایلات و فــعالیتهای جنسی اطلاق می گـردد. هنگامی که اعتقادات دینی و مذهبی در یک فرد کم است یا اصلا وجود ندارد و در خانواده وی مشکلات فراوان تربیتی و اجتماعی وجود دارد فرد خود را به دست شیطان سپرده و دچار بی بند و باری شده برای رهایی از فشارهای روحی و عصبی دست به اعمال بسیار خطرناکی میزند که اعتیاد به سکس یکی از آنها است.

سكس و اندیشدن به آن افكار معتاد را تحت سیـطره خـود قرار میدهـد و نـیـاز بـه انـگیـخـتـگـی جنـسی جـای نـــیاز بـه صمیمت را میــگیرد. استرس یـك عامل برانگیزنده و تشدید كننده این اختلال است. در واقــع فـــرد مـــعتاد از طریق سكس آلام عاطفی و عـقـده هـای روانــی خود را تسكین می دهد.

باید توجه داشت كه نباید اعتیاد بــه ســكـس را بـــا شــهــوت جنسی قوی اشتباه گرفت. فرد معـتاد به سـكس ممكن است دارای شـهـوت جـنـسـی اندكی باشد و این اعتیاد در هر دو جنس زن و مـــرد مشاهده می گردد.

در واقع با ارضـاء جــنسی به فرد احساس سرخوشی در پی آزادسـازی آدرنـالـیـن و آنـدومـرفیـنـها دست داده و وی را موقتا تسكین میدهد. اما فرد معتاد از رابـطـه جـنـســی خود لذت چندانی نمی برد زیـرا پــس از آن دچــار احساس گناه و شرمساری میگردد. این معضل در جوامع غربی و جوامعی که ارزشهای دینی نادیده گرفته میشود بیشتر است.

 

علایم اعتیاد به مسایل جنسی:

1- دارا بودن شریك جنسی متعدد بدون تعهد.

2- رابطه جنسی بطور همزمان با چندین نفر و یا تعویض مرتب شریك جنسی.

3- خود ارضایی وسواسی و مفرط.

4- آزار جنسی و تجاوز جنسی دیگران.

5- روسپیگری و یا استفاده از آن.

6- اقدام به برقراری روابط جنسی مخاطره آمیز.

7- استفاده مداوم از تصاویر، مجلات و فیلمهای س ك سی.

8- بی اعتـنـایی و یـا قـربـانـی كـردن فـعــــالیتهای مهم اجتماعی، خانوادگی، شغلی و تفریحی بخاطر فعالیتهای جنسی.

9- تلاش بی وقفه و بی ثمر در محدود كردن افكار محرك جنسی.

10- كاهش معنویت و نقض مداوم سیستم ارزشی فرد.

11- شهوت جنسی مفرط و بیش از اندازه به مسایل جنسی اندیشدن.

12- ارضاء جنسی از طریق مشاهده دیگران، عریان گرایی و ارتـكاب بـه كــــودك آزاری و تجاوز جنسی.

13- تداوم به اعتیاد بدون توجه به عواقب منفی همچون مشكلات مالی، بــخطر افتادن سلامتی و از هم گسستگی روابط فرد.

 

مراحل اعتیاد به میل جنسی:

1- اشتغال فكری مداوم: تـفـكـرات، تـجـسـمات و خـیـالبــــافی های پیوسته در مورد موقعیتها، منظره ها و فعالیتهای جنسی.

2- ارجحیت بخشیدن: یك فعالیت و یا موقعیت جنسی مرجح مـعـمـولا الـگـو و بـصورت رفتار كلیشه ای در می آید.

3-وسواس: اقدام به فعالیت جنـسی مـرجـح بـدون تـــوجه به عواقب منفی و تمایل به متوقف ساختن آن.

4- احساس ندامت: احساس گناه و شرم بر سر نـاتـوانـی در كنـترل رفتار خود.

 

درمان اعتیاد جنسی:

1- آموزش نحوه ارضاء تمایلات جنسی بطور سالم و طبیعـی (ازدواج در افراد مجرد).

2- مشاوره فردی.

3- بازسازی روابط از هم گسسته فرد.

4- آمــوزش تكنیكهای غلبه بر استرس.

5- افزایش اعتقادات دینی و مذهبی.

اما گام نخست درمان پذیرش فرد به اعتیاد و تمایل فرد به ترك آن میباشد.