بدشانس
از دردی که تمام تنم را گرفته بود، بیدار شدم و پرستاری را دیدم که کنار تخت من ایستاده است.
گفت: آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده اید.
اما حالا توی این بیمارستان در امان هستید.
با صدای ضعیفی پرسیدم: من کجا هستم.
گفت: ناگاساکی!
گفت: آقای فوجیما بخت یارتان بوده که از بمباران دو روز پیش هیروشیما جان به در برده اید.
اما حالا توی این بیمارستان در امان هستید.
با صدای ضعیفی پرسیدم: من کجا هستم.
گفت: ناگاساکی!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 9:38 توسط اوكاتي
|