هیچ وقت شب عید رو دوست نداشت. مخصوصاْ شلوغی هاش رو. شب عید بود و مشتری ای او را به یاد خاطره تلخ چند سال پیشش انداخت، سالی که یک مشتری پدر و مادرش را در تُنگی بزرگ خرید و او تنها ماند.